الشيخ رسول جعفريان

199

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

توجّه نكرد . مجموع اين شواهد براى ارائهء اين نكته است كه در حقيقت بخشى از مردم ، شامل بزرگان و وابستگانشان ، جنايتكارانى بودند كه لايق تمام دشنامها و تنديهاى افرادى بودند كه آنها را سرزنش مىكردند ؛ امّا در اين ميان ، افزون بر در نظر گرفتن اين كه ديكتاتورى و استبداد خاصّى حاكم بوده ، بسيارى نيز قصد پيوستن به امام را داشتند ، امّا نتوانستند . نكتهء جالب اين است كه بلاذرى مىنويسد : سعد بن عبيده مىگفت : بسيارى از شيوخ ما از اهل كوفه بر تپّه‌اى ايستاده و دعا مىكردند : « اللهم أنزل عليه نصرك » ، خدايا نصرت خود را بر حسين عليه السّلام نازل بفرما . سعد مىگويد : به آنها گفتم : « يا أعداء ! الله أ لا تنزلون فتنصرونه » ، اى دشمنان خدا چرا پايين نمىآييد تا او را يارى كنيد ؟ « 1 » به هر حال اين جاى انكار نيست كه كوفيان امام را به شهادت رساندند ، در حالى كه تنها يك نفر شامى در ميان آنها بود . « 2 » با اين حال نبايد اهل كوفه را از يك گروه واحد دانست . ارزيابى سفر به عراق اكنون بايد ديد آيا با توجه به آنچه در حال رخ دادن بود ، سفر امام به عراق به مصلحت بود يا خير . در اينجا بر آنيم تا صرف نظر از بعد « غيبى » واقعهء كربلا ، ارزيابى سياسى مختصرى از سفر امام حسين عليه السّلام به عراق داشته باشيم . نخستين سؤال اين است كه ، آيا جز رفتن به عراق ، امكان اقدام ديگرى براى امام حسين عليه السّلام وجود داشته است يا خير ؟ و آيا پيش‌بينى مىشد كه در عراق بتوان مخالفت و انقلابى را عليه يزيد سر و سامان داد ؟ اگر به منابع تاريخى متداول بنگريم ، شاهد اعتراضاتى هستيم كه به طور مكرّر مطرح شده و مضمون آنها اين است كه به هيچ وجه رفتن به عراق مصلحت نبوده

--> ( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 226 ( 2 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 28 ؛ مروج الذهب ، ج 3 ، ص 61 ( حتى اين يك نفر را هم ذكر نكرده است ) .